بغض نکن بهار من
بغض تو آبم مي کنه
گول اشکای چشات
خورد و خرابم مي کنه
آخه اون چشمای تو تموم دنیای منه
دوش در حلقه ي ما قصه ي گيسوي تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ي موي تو بود
دل كه از ناوك مژگان تو در خون مي گشت
باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود
هم عفي الله ز صبا كز تو پيامي آورد
ورنه در كس نرسيديم كه از كوي تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت
فتنه انگيز جهان غمزه ي جادوي تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شكن طره ي هندوي تو بود
بگشا بند قبا تا بگشايد دل من
كه گشادي كه مرا بود ز پهلوي تو بود
به وفاي تو كه بر تربت حافظ بگذر
كز جهان مي شد و در آرزوي روي تو بود
« حافظ »

شده با گفتن يك حرف ، شده با يك نگاه سرد
پشيمونم كن از رفتن ، يه كاري كن بگو برگرد...
يه كاري كن براي من ، واسه تقويم بي فردام
براي من كه مي دوني بدون تو چقدر تنهام
يه چيزهايي بگو از من نمي دونم
بگو ماهي
بگو خوبي
بگو عشقي
بگو تو بهترين راهي
يه حرفايي بگو با من ، بگو تو قلبم آشوبه
بگو حتي دروغ هاتم براي حاله من خوبه...
%5B1%5D.jpg)
خدايا صداي تنهاييم را بشنو
امروز من ماندم و تو و سكوتي كه احساس خفگي را در اين چهار ديواري زنده مي كند...
خدايا امروز ديگر هيچ كس به خاطر من و به ياد من از خواب بيدار نمي شود
همه رفته اند و من با خاطرات آنها زنده ام
مي داني در اين درياي بي ساحل مثل قايقي سرگردان اسير امواج شده ام تنهايم نگذار
دستم را بگير تو بيشتر از همه مي داني كه تنهايي مرا از پا در خواهد آورد
مي دانم تو تنهاييم را مي فهمي ...
كمكم كن
آغوشت را باز كن مي خواهم در آغوش تو گريه كنم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)
1368 سال از واقعه ي كربلا مي گذرد و تو هر سال رخت سياه مي پوشي
حسي غريب نمي گذارد كه در خانه بنشيني ، حسي كه تو را به مسجد و تكيه و حسينيه مي كشاند
اگر هم شب اول و دوم در خانه بنشيني صداي طبل ها و نواي سوزناك مرثيه خوانها دلت را به كوچه و خيابان مي كشاند .
دسته هاي كبوتران سياه پوش مي آيند و مي روند و تو هر بار مثل كبوتري دل شكسته دلت را همراه با فوج فوج كبوترهاي از راه رسيده پر مي دهي
يك جا ايستاده اي اما دلت ميان دسته هاي سينه زني است كه بر سينه مي كوبند
بي اختيار بغض مي كني
پرده اي از اشك جلوي چشمانت را مي گيرد و گاهي گريه امانت نمي دهد
هر سال محرم كه از راه مي رسد ؛ يك داغ كهنه ، يك زخم قديمي سر باز مي كند
داغي كه آتش در دلها مي افكند و شورها بر پا مي كند
و تو هر سال اين قصه را مرور مي كني
آرزو مي كني
اي كاش در آن روز با حسين بودي
و در كنار او و در ركاب او.
وقتي دلت مي گيره ... وقتي هيچ كس رو نداري كه باهاش حرف بزني ... وقتي داري زير بار مشكلات له مي شي ... وقتي بار گناهت اونقدر سنگينه كه حتي خودت نمي توني اونو به دوش بكشي ... وقتي از عالم و آدم بريدي ... وقتي دنيا برات تيره و تاريك مي شه ... وقتي حس مي كني پيش خدا و بندش شرمنده اي ... فقط مي توني اسم مباركشونو به زبونت بياري و ازشون كمك بخواي و اين روزا بيشتر از همه نام مبارك باب الحوائج به زبونت مياد ...
يا ابوالفضل (ع)
خودت مي دوني چي مي خوام ازت ... كمكم كن
و قتي دارين دعا مي كنين منم دعا كنين
محتاج دعاي تك تك تونم
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگباره نگاهت دلم انگار زیرو رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لبه دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
« سیاوش قمیشی »
از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي قلبم
گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ
به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار
تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدانگهدار
بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم
سر رو شونه هات نذاشتم مث دستات سرد سردم
من كه تو بن بست غربت زخمي از آوار پاييز
فكر چشماي تو بودم با دلي از گريه لبريز
شب عاشقونه ي من كه حروم شد
مهلت بودن با تو كه تموم شد
ندونستم بايد از تو مي گذشتم
وقتي از غربت چشمات مي نو شتم
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم
سر رو شونه هات نذاشتم مث دستات سرد سردم
از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي قلبم
گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا مرگ
به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار
تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدانگهدار
بنويس مهلت موندن يه نفس بود
سهم من از همه دنيا يه قفس بود
بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم
سر رو شونه هات نذاشتم مث دستات سرد سردم
« معين »
شروع اين سفر فقط به خاطر تو بود و بس
تموم اين خطر فقط به خاطر تو بود و بس
به خاطر نگاه تو وقتي به من زل زد و رفت
تو بهت بيداري ما به خواب من پل زد و رفت
شب خيال ما به خير اما سحر منتظره
مي تونه رويا نباشه من و تو يه پنجره
من و تو و يه پنجره
گرچه تو اين دوره زمون هر كي به فكر خودشه
يه بي صدا پيدا مي شه كه هم صداي تو بشه
تو لحظه هاي اين سفر من به ترانه مي رسم
به جاي هر گلايه اي به عاشقانه مي رسم
تو لحظه هاي اين سفر من به ترانه مي رسم
به جاي هر گلايه اي به عاشقانه مي رسم
شروع اين سفر فقط ...
« قاسم افشار »
بر بالاي افق ايستاده ام
به روزي مي انديشم كه با تو باشم
جانم را به باد صبحگاهي مي سپارم
با همه خداحافظي مي كنم
چرا كه تو در مني ، در تار و پودم
و موجي لطيف برخاسته از جان تو
تا عمق وجودم مي دود
و راهي جاودانه پيش رويم گسترده مي شود
و من پرواز مي كنم به سوي تو
به تو مي انديشم
به ارمغان صبح
به نامت
كه عاشقانه بر زبان جاري مي كنم
به تو مي انديشم
اي عشق!
توي دنيا چي مي خواي كه به پاهات بريزم
همه ي هستيمو من به سراپات بريزم
لب پر خنده مي خواي بيا لبهام مال تو
چشم پر گريه مي خواي هر دو چشمام مال تو
بيا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازيچه مي خواي بيا قلبم مال تو
اگه رودخونه مي خواي سيل اشكم مال تو
چرا من بي تو بمونم؟
نمي دونم!
نمي تونم!
واسه ي زندگي كردن تو رو مي خوام خوب مي دونم
تو بدون عشقم تو هستي
برا من زندگي هستي
تو بدون عشقم تو هستي برا من زندگي هستي
چرا من بي تو بمونم؟
نمي دونم!
نمي تونم!
واسه ي زندگي كردن تو رو مي خوام خوب مي دونم
تو بدون عشقم تو هستي
برا من زندگي هستي
تو بدون عشقم تو هستي برا من زندگي هستي
بيا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازيچه مي خواي بيا قلبم مال تو
اگه رودخونه مي خواي سيل اشكم مال تو
« بيژن مرتضوي »
چرا هر دم ز هجر خود برايم غصه مي سازي ؟
مثال آدم لجباز ز كاهي كوه مي سازي ؟
چرا از من گريزاني ؟
چرا غرق تمنايي ؟
چرا اين گونه بي تابي ؟
نمي دانم كه شايد من زياده از تو مي خواهم كه با من مهربان باشي
مگر موي پريشانم نمي بيني !
مگر خواهش ز لب هايم نمي خواني !
به روزي مي خورم سوگند كه پيش ديدگان من
تو را عزم سفر بينم
دگر آرام هرگز نمي گيرم
به جرأت بازگويم كه نفرينم تو را با آن همه خوبي ،
چون صياد بي رحمي به پايت بوسه خواهد زد
كه هر دم بي من و با من
ز رفتن باز مي ماني
*********************************************
من هيچ وقت دلم نمياد زيباترين گل زندگيمو...
كسي كه قشنگ ترين احساسو با اومدنش تو وجودم حس كردم ...
نفرين كنم اما حقم نبود اين جوري منو ناديده بگيري و ازم بگذري ...
اما من بازم
دوستت دارم گلكم
![]()
اي كاش هيچ وقت پا تو اون وبلاگ نمي ذاشتم ...
اي كاش هيچ وقت خام حرفاي قشنگت نمي شدم ...
اي كاش هيچ وقت
هيچ وقت نمي ديدمت ...
اي كاش ...
افسوس كه همه ي اينا اتفاق افتاده و من به تو دل بستم

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
چشامو بستم و دارم تو رو بهتر مي بينم
اما چشم تو بازم منو نگا نمي كنه
عمريه دارم صدات مي كنم و جواب مي دي
عمريه چشات ولي منو صدا نمي كنه
نمي دونم چرا من شدم به عشق تو اسير
چرا عشق من چشاتو مبتلا نمي كنه
دلو پيچيدم لاي يه برگ ناز گل سرخ
چشات اما به دلم هم اعتنا نمي كنه
جون من خيلي كمه اما فدات گرچه آدم
جونشو براي هر كسي فدا نمي كنه
غنچه ي آرزوهام مي شكفه با خنده ي تو
حتي خوشبختي من اخماتو وا نمي كنه
نه دلت تنگه واسم نه حرفي داري بزني
آخه سنگم با شيشه اينجوري تا نمي كنه
من مي گم عاشقتم فقط به قيمت يه جون
تو قبول نمي كني دل اشتبا نمي كنه
من مي گم خدا كنه يه جوري مال من بشي
نمي دونم چرا اين كارو خدا نمي كنه
« مريم حيدرزاده »
نبسته ام به كس دل نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آنكه او دورچو دل به سينه نزديك
به من هر آنكه نزديك از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي به ياد آشنا من
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته اند در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست هواي گريه با من
هواي گريه با من
ستاره ها نهفته اند در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست هواي گريه با من
هواي گريه با من
دلم گرفته اي دوست هواي گريه با من

نبسته ام به كس دل نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آنكه او دورچو دل به سينه نزديك
به من هر آنكه نزديك از او جدا جدا من
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا
مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه
خيلي سخته اگه عمر جادوي شعرت تموم شه
نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه
خيلي سخته اون كسي كه گفت واسه چشات مي ميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرف هاي اون باورت شه
نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال و چيدن
بخدا كم غصه اي نيست چن روزي تو رو نديدن
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق ، يه كمي ترسيده باشي
خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني
از خودت مي پرسي يعني ، مي شه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي
كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب ، چشم تو سرش شلوغه
خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون
اگه چتر نداشته باشن توي دستا هر دو تاشون
خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت
اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت
خيلي سخته چشاي تو واسه ي اون كسي خيسه
كه پيام داده يه عمره واسه تو نمي نويسه
خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي
تا كه بين دو تا پرستو نباشه هيچ اختلافي
خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
انقد عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم
« مريم حيدرزاده »
ماه رمضون امسال هم تموم شد...
ايشاالله سال بعد هم خدا ما رو به مهمونيه خودش دعوت كنه و لياقت نشستن كنار سفره ي خدا رو داشته باشيم.
شما رو نمي دونم ولي براي من ماه رمضون امسال يه طعم ديگه اي داشت...يه جورايي بهتر از هميشه بود.
امشب براي همه تون دعا مي كنم اميدوارم شمام به ياد من باشين.
اين گلها هم تقديم به همه ي دوستاي عزيزم
لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ، نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را دست !
و آبرويم را نريزي دل !
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است
« م. اخوان ثالث »